مدام دنبال حس خوشبختی و حال خوب تو خودم می گردم. به طرز وسواس گونه ای. همه ش می پرسم حالا که کار مفید نمیکنی، حداقل حالت خوب هست؟اضطراب دارم. یه اضطراب همیشگی د

مدام دنبال حس خوشبختی و حال خوب تو خودم می گردم. به طرز وسواس گونه ای. همه ش می پرسم حالا که کار مفید نمیکنی، حداقل حالت خوب هست؟

اضطراب دارم. یه اضطراب همیشگی دارم که آروم نمی شه، همه ش ازم می پرسه "میخوای ارشد چی بخونی؟ امسال یا سال دیگه؟ میخوای کار کنی یا نه؟ کی میخوای ازدواج کنی؟ به خدا اعتقاد داری یا نه؟ به دین چی؟ چرا دیگه چادر سرت نمیکنی؟ چرا نماز نمیخونی؟ چرا حجابتو رعایت می کنی؟ رابطه ت با کدوم یکی از دوستات سالمه؟ کِی می ری تراپیست؟ چرا اگزیستانسیالیست ها رو نمیخونی؟ چرا لش ترین ی؟ چه کار مفیدی کرده ی تا به حال؟ چرا مقاله نداری؟ چرا اپلای نمیکنی؟ اصلا میدونی میخوای اپلای کنی یا نه؟ پولشو میخوای از کجا بیاری؟"

و تهش میشه این. گریه. میخوام بگم عوضی خفه شو خفه شو خفه شو فقط. بذار یه لحظه راحت باشم ببینم چه غلطی دارم می کنم.

واقعا نیاز دارم به تراپی. خیلی خیلی جدی.


+ 1396/4/21ساعت 22:54 ،فلانی |