لپتاپم بالاخره درست شده . :) خوشحالم و کمی گیج. باید کشوها و اتاقم را مرتب کنم. باید درس بخوانم. دلم می خواهد سریال ببینم. باز فکر مهاجرت و ادامه ی تحصیل و شغل

لپتاپم بالاخره درست شده . :) خوشحالم و کمی گیج. باید کشوها و اتاقم را مرتب کنم. باید درس بخوانم. دلم می خواهد سریال ببینم. باز فکر مهاجرت و ادامه ی تحصیل و شغل و غیره هجوم آورده اند. این بار آرام ترم اما. نفس عمیق می کشم و فکر می کنم وقتی از شکست نترسی از چه چیز می توانی بترسی؟ باید یاد خودم بیندازم که نوشتن و خواندن و یادگیری به هیچ چیز ِ هیچ چیز بستگی ندارند. چه بخواهم بروم و چه نه، چه بخواهم کار کنم و چه نه، چه ازدواج کنم و چه نه، چه به خدا معتقد باشم و چه نباشم دلم می خواهد بخوانم و بنویسم و یاد بگیرم. دلم می خواهد ورزش کنم و شبها زود بخوابم. این عادتها باشکوه نیستند ولی خوبند. باید یاد بگیرم از باشکوه ها، از این تفکر رایج گوگل چه کرد که ما هم بکنیم و من استیو جابز بعدی هستم دوری کنم.

دلم می خواهد موسیقی ِ کلاسیک را بیشتر بفهمم. کلاس دکتر نجومیان سبب خیر شد و چند روزی ست شوپن و باخ و گاهی بتهون گوش می کنم. یکی از آهنگهای شوپن قلبم را تسخیر کرد و حالا هرچه دنبال چیزی شبیهش می گردم پیدا نمی کنم. با جان کیج و شوئنبرگ و استراوینسکی آشنا شده ام (که حضور پررنگی در موسیقی متن شاترآیلند دارند، چرا؟) و به جستجو ادامه می دهم.


+ 1396/7/19ساعت 10:36 ،فلانی |