آنتونی راموس گوش می‌کنم (کامن گروند) که دیروز به لطف میکس‌تیپِ لین پیداش کردم. قلبم سنگین و غمگینه، چون امروز مامان باز واسه‌م نامه نوشت کهنماز بخون دخترم و من

آنتونی راموس گوش می‌کنم (کامن گروند) که دیروز به لطف میکس‌تیپ ِ لین پیداش کردم. قلبم سنگین و غمگینه، چون امروز مامان باز واسه‌م نامه نوشت که نماز بخون دخترم و من حتی نخوندم نامه‌ش رو. هم غصه‌دارم که دست برنمی‌داره و هم این که چرا چیزی که از ته قلبش واسه‌م می‌نویسه این‌قدر واسه‌م مسخره و عادی شده که حتی نمی‌خونمش دیگه. خیلی خیلی خیلی دلم می‌خواد نماز بخونم! ولی گمونم ترجیح می‌دم برم جهنم تا جلوی مامان نماز بخونم. باید روزهایی که می‌رم دانشگا بخونم فکر کنم.

خیلی غمگینم در حال حاضر. دلم می‌خواد برم بیرون، ولی نمی‌دونم کجا و با کی. تنها پاشم برم انقلابی جایی؟ نه. پیر شده‌م واسه این کارا انگار. دستم می‌کنه، سرم هم. گمونم بهترین گزینه‌م درس خوندنه. مامان اینا دارن می‌رن خونه‌ی مامان‌بزرگ، و من تنها می‌شم. کفشامو تمیز کنم، مقنعه اتو کنم، جوراب بشورم، همین دیگه.

لیست بنویسم از کارایی که باید بکنم. انجامشون بدم. زندگی چیزی جز تیک زدن تو-دو لیسته؟


+ 1396/9/15ساعت 17:44 ،فلانی |