ساعت ده و ده دقیقه س. من از خونه ی مهتا اینا برگشته م. به مامان نگفتم دارم میرم خونه شون، گفتم دارم باهاش می رم بیرون. نمی دونم کارم درست بود یا نه. حالم خوب نی

ساعت ده و ده دقیقه س. من از خونه ی مهتا اینا برگشته م. به مامان نگفتم دارم میرم خونه شون، گفتم دارم باهاش می رم بیرون. نمی دونم کارم درست بود یا نه. حالم خوب نیست.

صبح که بیدار شدم برم زومبا مامان باهام سرد برخورد کرد. بهرحال رفتم. خوب بود، پدرم درومد ولی. دیدم چقد لاغرم. :-؟ ینی توجهم بهش جلب شد. پرستو گفت بعد ورزش سیب زمینی و تخم مرغ بخور وگرنه لاغر میشی. گفتم باشه.

رفتم خونه و مقداری لش کردم و بروم خوندم و مامان همچنان همونجوری بود. تصمیم براین شد که برم خونه ی مهتا اینا. واقعا شی برینگز اوت د گی این می :)) هیچی دیگه، لش کردیم، نقاشیاشو دیدم، بهم یاد داد درنا درست کنم، سخنرانی های استیون فری و اینا رو دیدیم. اتاقش خیلی قشنگ بود (و خونه شون کلا): پر از نور بود و دیواراش رنگی بودن و پرسونال بود قشششنگ. کیف کردم از دیدنش. آخخ که کاش جور شه بره آمریکا. :) دلم خیلی تنگش میشه ولی اینجا اذیت میشه با خانواده. چه خوشالم که آبسسد نیستم باهاش دیگه. و فهمیده م که رابطه مون از یه جایی جلوتر نمی ره. نمی تونه بره ینی.

برگشتم و مامان حالش بهتر بود انگار. و من عصبانی شدم، که ینی چی. اه د. چرا پولمو نریخته؟:| نکنه یادش رفته؟ بهش تکست بدم؟

وات د فففاک؟؟؟؟؟؟امروز 102 بار بازدید داشته بلاگم؟!!!!!! و 5 نفر ِ مختلف دیدنش؟!!! wtff this better be a lie

خب. من استرس گرفتم الان :| اینا رو پابلیک نکنم پس؟ پرایوت کنم؟ اه. کاش مث وردپرس می شد همه ش رو با هم پرایوت کرد. احساس نیکد بودن می کنم که. :/

دیگه نمیخوام بنویسم. حالم هنوز خیلی بده و این پربازدید بودن بلاگم هم اصلا کمک نکرد. امیدوارم باگ باشه چون دیروزو زده صفر در صورتی که دیروز فک کنم باز کردم بلاگمو.


+ 1396/4/17ساعت 21:08 ،فلانی |