امروز فاطمه اینجا بود. ساعت یک اینطورا اومد، تا شیش. غذا خوردیم. چرت و پرت گفتیم. existenz دیدیم. فاطمه برام شهرهای رنگارنگ خریده :) میخوام رنگشون کنم. از بودنش

امروز فاطمه اینجا بود. ساعت یک اینطورا اومد، تا شیش. غذا خوردیم. چرت و پرت گفتیم. existenz دیدیم. فاطمه برام شهرهای رنگارنگ خریده :) میخوام رنگشون کنم. از بودنش خیلی اذیت نشدم. گروه بچه های مدرسه رو دیدم. زیاد اذیت نشدم. این نشونه ی خوبیه، نه؟:)

وقتی رفت حس خوبی داشتم ولی. انگار می تونم به زندگی واقعی خودم برگردم. با علی لاکپشت های نینجا دیدیم، یه اپیسود جدیدشو که تا حالا ندیده بودم. بعد یه کم بلاگای بچه های مدرسه رو خوندم. بعد خودمو استاپ کردم. دلم میخواد با پ. و زینب سهیلی معاشرت کنم. بعد گفتم چی کار کنم حالم بهتر شه یه کم؟ چایی گذاشتم، دارم می نویسم و آهنگ کشف شده از دیسکاوری ویکلی گوش می کنم تا آب جوش بیاد و چایی و لوکر بخورم.

پیاده روی نرفتم و به شدت عذاب وجدان و حس بد دارم. جدی پاشم برم الان؟ دیره آخه. هشت و بیست دقیقه س. می تونم کوتاه تر پیاده روی کنم به جای این که کلا نرم، هوم؟

یا می تونم تو خونه یه کم زومبا کنم مثلا. یا کلا نرم. اشکالی نداره یه روز هم skip کنی حالا. چقد ایده ی آهنگ Car Radio رو دوست دارم، و لحنش و صدای طرف. کلا بسیار خوبه هرچند بعضا رو اعصابه، مخصوصا اونجاش که جیغ می زنه. برنامه های این هفته چیان؟ بهار، د. محسن، سحر، لعیا و پروین رو دوست دارم ببینم کلا. آلسو شکیبا.

امروز دلم واسه زهرا تنگ شده بود. بعد یادم اومد که دارم آیدیالایزش می کنم و یادم اومد حسم رو. ولی بازم یه کم دلم تنگ شده. طبیعیه فکر کنم. تابستون پیش همه ش پیش هم بودیم. این تابستون تنهام. کسی نیست همه ش باهاش معاشرت کنم. مطمئن نیستم بخوام حتی.

دارم یاد می گیرم بیشتر تنها باشم ها. اون روز تنها رفتم تجریش. اگه برنامه ای پیدا شه که بخوام شرکت کنم هم میخوام تنها برم. این چند روز خیلی خرج کردم.

خب الان دلم میخواد برم کتابمو بخونم. بعدشم رنگ آمیزی کنم احتمالا. :) این آهنگ Evergreen از Broods یه حس عجیبی رو تو من بیدار می کنه که نمی تونم بگم چیه. خب، برم دیگه. (:

امیدوارم و نیستم.

:)


+ 1396/4/19ساعت 19:09 ،فلانی |