رفتیم سقراط با زهرا. سحر نیومد و بلیتش رو فروختم. آوازاش و اپراهاش قلب _ قلباونجاش که با زنش تنها بودن و میگفت بیا در راستای بقای نسل بشر تلاش کنیم بهههههههترین
رفتیم سقراط با زهرا. سحر نیومد و بلیتش رو فروختم. آوازاش و اپراهاش قلب _ قلب
اونجاش که با زنش تنها بودن و میگفت بیا در راستای بقای نسل بشر تلاش کنیم بهههههههترین بود. یه شوخی جنسی نبود صرفا، برای من خیلی مهم بود. که فلش اند بلاد نشون داده بودنش، که دلش میخواست صبونه بخوره. و افلاطون که کلا اعصاب معصاب نداشت. و سقراط آقا. سقراااط. خیلی کیوت بود خب! و در عین حال سقراط بود. و چه زشت نبود بچه م اصلا. بوس.


+ 1395/6/10ساعت 23:28 ،فلانی |