بابا دوباره تشنج کرد و برده‌ن ش بیمارستان.الان خاله نازی و مامان‎بزرگ این جا اند. میدونم باید برم باهاشون معاشرت کنم ولی اصلا حوصله ندارم. علی خوابیده. دارم نیو
بابا دوباره تشنج کرد و برده‌ن ش بیمارستان.
الان خاله نازی و مامان‎بزرگ این جا اند. میدونم باید برم باهاشون معاشرت کنم ولی اصلا حوصله ندارم. علی خوابیده. دارم نیو ویز ِ داتر گوش می کنم و به تراپیست ِ خواب بزرگ فکر می کنم و یه کم حسودی.


+ 1395/6/19ساعت 17:23 ،فلانی |