دیشب داشتم دونه دونه به آدما پی ام می دادم، که مثلا ساپورتم کنن و فلان. البته حالم خیلی بد نبود. فاطمه ی دانشگاه که شروع کرد مسخره کردن ِ دیسترکشنام و اصلا ساپو

دیشب داشتم دونه دونه به آدما پی ام می دادم، که مثلا ساپورتم کنن و فلان. البته حالم خیلی بد نبود. فاطمه ی دانشگاه که شروع کرد مسخره کردن ِ دیسترکشنام و اصلا ساپورتم نکرد و کلا معلوم بود تکلیفش با خودش معلوم نیست. و قرار شد یه مدت حرف نزنیم. خوشحال شدم که این اتفاق افتاد که اگه بعدا رابطه مون کار نکرد خیلی غصه نخورم. یه کم برخوردش دبیرستانی-طور بود.

بعد گفتم با فاطمه حرف بزنم. خداوندگاااارااااا :)) در راستای آبسشن های مسخره ای که تو دبیرستان داشتم، فاطمه فکر می کرد من عاشقش بوده م مثلا یا چی. و حتی بهم گفت که آبسشنم با مه تا یه دیسترکشن بوده از عشقم به اون. و ازم پرسید آر یو این لاو ار نات. من واااقعا داشتم تو دوربین یونیورس نگاه می کردم :)) به نظرم خوبه که به آینده ی این رابطه امیدوار نباشم، چون بهرحال قبلا تاکسیک بوده. تلاش خودمو می کنم مث همیشه ولی خب اولویت اولم خودم م.

با سحر هم حرف زدم و بهش گفتم که حرفایی که راجب گشتن با آدمای غلط بهم زد روم اثر داشت :) اگه سحر نبود شاید هنوز با د. بودم و خب خوشحالم که نیستم!


+ 1396/4/12ساعت 22:38 ،فلانی |