X
... - page 2
اين,منم.

دارم اکسپریمنت می کنم. که ببینم چی جواب میده و چی نه.

خوشحالم؟ خوشحالم. گیجم تا حدی ولی خوشحالم. چون دارم تلاش می کنم.


:
+ تاريخ دوشنبه 3 مهر 1396ساعت 06:35 نويسنده فلانی |

I feel really lost. No one seems to care about education and learning: Dr. Mansouri copies his syllabuses from Wikipedia, Dr. Ilkhani doesn't even bother giving us a syllabus, Dr. Soheil is alright but he just does the bare minimum, Dr. Nojoumian is so far the best and Dr. Ahmadzadeh idk yet.

باید هرکاری میکنم خودم بکنم. خودم همه چیز رو یاد بگیرم، خودم پیپر بنویسم، ریوایزش کنم، کتاب بخونم، فیلم ببینم، یاد بگیرم، و با بقیه کاری نداشته باشم.

چون من بِل ام، که دور خودش می چرخه و می خونه There must be more than this provincial. life


:
+ تاريخ دوشنبه 3 مهر 1396ساعت 06:02 نويسنده فلانی |

I feel terrible. Also what should I do if I see her again? It doesn't matter. You should study and do your own thing


:
+ تاريخ پنجشنبه 30 شهریور 1396ساعت 01:47 نويسنده فلانی |

خسته ترییییینم. تازه از انقلاب اومده م و اعصابم تا حدی خرده.


:
+ تاريخ سه شنبه 28 شهریور 1396ساعت 07:16 نويسنده فلانی |

دلم غنج می رود وقتی به پاییز فکر میکنم. به برگهای زرد، شال گردن های بلند، بادهای تند، آهنگهای هرروزه، ایستادن در صف تاکسی ونک با لیوان شیرعسل، نوشتن در کافه ها، قدم زدن های تنها، نگاه به نورها، خواندن ها و نوشتن ها و ترسها و نگاه ها و بی خیالی ها و باران. آخ از باران.

قرار است بارانی بلندم را بپوشم و شهر را بگردم. شبیه نویسنده های فرانسوی تنها توی کافه ها بنشینم و از قضاوت هیچ کس نترسم. قرار است تجریش را قلهک را پیاده گز کنم و تهش برسم به عزیزترین و با هم غذا بخوریم. قرار است جاهایی بروم که تا به حال نرفته ام، آدمهایی ببینم که تا به حال ندیده ام، فکرهایی بکنم که تا به حال نکرده ام. قرار است کتابهای جدید بخوانم، بین کار و درس و خیابان گردی تعادل برقرار کنم و دیر برسم خانه. هر بار ِ خدا دیر برسم خانه. :)


:
+ تاريخ سه شنبه 21 شهریور 1396ساعت 06:32 نويسنده فلانی |

1. Different Breeds

جدیدا کشفش کرده ام. یک دوشنبه بلند پخشش کردم و رقصیدم و هربار هانا گفت Waiting on you قلبم فشرده شد و همراهمش خواندم که I know I don’t show it but I’m glad you came و هربار در عجب بودم که چه طور این‌طور زیبا و مناسب و خدای من، short circuit vanity را از کجا آورده اند؟ آن حال روحانی بهترین های لاندن گرمر را دارد و دلت میخواهد سماعش کنی و گم شوی و بچرخی و بچرخی.

 

2.Those Alive In Shadow

این یکی را سالها پیش گوش می دادم، وقتی هفده ساله بودم و عاشق ماهی های پرنده. وقتی روی پرده شنیدمش اشک هایم جاری شد. بعدترها توی بلاگم نوشتم "خاطره گشتند" و این مدت هرروز به لایه های عمیق ترش پی برده ام، به تلمیحش به عبارت لاتین vendi vici folan، به پاسخی که نیمه ی دوم آهنگ به نیمه ی اول می دهد و

3.Cinnamon

آهنگ تابستان امسال. آرام و رویایی و ambient، با طعم ملایم دارچین ِ چای لاته.

 

4. Your Soul

یادآور آسمانهای آبی و شکوفه های صورتی و هوای تمیز و کمی سرد صبحگاهی.

 

5. Hell to the Liars

مناسب برای بستن چشمها زیر چنارهای نزدیک تجریش و اشک ریختن. مناسب برای چرخیدن دور خود و لعنت فرستادن به همه چیز جز من و تو. مناسب برای نگاه کردن آدمهای در حال رفت و آمد و گوش کردن I look way above us, seeing no one free. مناسب برای از دست دادن دل و دین و عقل و هوش در دقیقه ی سوم، ثانیه ی چهل به بعد.

 

6. Satisfied

بی‌ربط ترین آهنگ این پلی‌لیست. تبدیل شده به محبوب‌ترین آهنگ همیلتن و هربار سعی می‌کنم با سرعت انجلیکا بخوانمش.

 

7. Metal and Dust

از کشف‌های این تابستان. اولین باری که شنیدمش با سحر بودم و دومین بار کیلومترها دورتر، زیر آسمان پرستاره. نهمین کشف از If You Wait. یادآور رانندگی از آموزشگاه تا خانه در روزهای جهنمی با دستکش سفید.

8. Soon This Space

اولین بار با لعیا در همیشه شنیدمش، همان‌روزی که خیال کردم د. و بیتا و کوروش را دیده‌ام و لعیا می‌گفت مثل برکاپ کرده‌ها حرف می‌زنم. فهمیدم این صدای Lhasa است. اسمش مجذوبش کرد و ریتم سنگینش که دلم را آشوب می‌کرد را دوست داشتم. متنش دلم را برد. دلم خواست بروم بیرون، چون soon this space will be too small.

9. Non Believer

هانا باشد و ریتم ِ درست و بقیه‌اش مهم نیست. شاد و مناسب برای وقتی که حالت خوب است و نمی‌خواهی با شنیدن لاندن گرمر بزنی زیر گریه.

 

10. Car Radio

اتفاقی از دیسکاوری ویکلی کشفش کردم. ایده‌ی بامزه‌اش چشمم را گرفت و ادش کردم توی پلی لیست لایکد فرام ریدیو. بعدها شد اولین آهنگ پیاده‌روی‌های روزانه‌ام و هرروز اگزیستنشال کرایسسم را همراهش مرور کردم و کیف کردم از بامزگی و عمق و ریتمش.

10+1.  Cross My Heart

دلم نیامد اینجا نباشد. عاشق ترکیب ریتمهای شاد و متن‌های غمگین‌م و این یکی شادترین ریتم و غمگین‌ترین متن را دارد. متنش آنقد تلخ و ناامیدانه بود که برای اولین بار دعا کردم کاش بند Forever the Sickest Kids موفق باشد. ویکی‌پدیایشان را چک کردم و فهمیدم چندسال پیش گروه‌شان از هم پاشیده. دلم نخواست تک تک شان را دنبال کنم، از ترس این که خودکشی‌ای چیزی کرده باشند و تراماتایزد شوم.  


:
+ تاريخ دوشنبه 20 شهریور 1396ساعت 07:21 نويسنده فلانی |

یه راهکاری به ذهنم رسید. فکر کنم باید بیشتر با ادبیات و سینما درگیر شم چون همیشه اون وجه شخصیتمو رو می کنن.


:
+ تاريخ جمعه 17 شهریور 1396ساعت 11:30 نويسنده فلانی |

از CBT بودن و هیچوقت به روانکاوی نرسیدن می ترسم. از اینکه همیشه authenticity واسه م مسخره باشه و بهش بخندم. گمونم به خانومهای 30-something ی که کلاس یوگا می رن و چاکراهاشون رو باز می کنن هم باید حسودیم شه :))


:
+ تاريخ جمعه 17 شهریور 1396ساعت 11:26 نويسنده فلانی |

چن وقتیه حس میکنم literariness م رو از دست داده م. کل زندگیم شده نان فیکشن و سلف هلپ و ورزش و دایت و چطوری آدم بهتری باشم و برنامه ریزی روزانه و روتین شبانه و هبیت ترکر.

این وسط چیزی که همیشه روی emotional و نویسنده م رو بهم نشون میده لاندن گرمره. که هربار آهنگاشو گوش میکنم یه چیزی تو قلبم تکون میخوره که آهای سلام، من هنوز اینجاام. یه جور longing، شبیه وقتی که یه کتاب رو میخونی و نمیتونی لایه ی اولش رو بشکنی و بری لایه ی عمیق ترش، ینی می بینیش، انگار شیشه ی مات بین تون باشه یه سایه هایی می بینی ولی هیچوقت نمیفهمی معنی واقعیش چیه. این مدت من خیلی سعی کردم منطقی باشم و جواب داد. تو رابطه م با د. منطقی بودم، تو برکاپ منطقی بودم، بعد برکاپ منطقی بودم، درس خوندم، ورزش کردم، سعی کردم واسه تک تک لحظه های بیداریم برنامه بریزم. شکایتی دارم؟ نه. خوبه. اینا واسه ایده آل گراها خوبن، بخش بزرگی از ادالت لایفن. کلی چیز یاد گرفتم و بزرگ شدم و خوشحالم.

اما سایه ی اون بخش رو هرروز کمتر می بینم. بخشی که یه روز عاشقانه می نوشت -الان با فکر کردن بهش هم یه جوری می شم-، بخشی که چشماش رو می بست و گریه می کرد و فکر می کرد دنیا تموم شده. شاید حرفهام واضح نباشن، ولی حقیقتش اینه که خودم هم مطمئن نیستم دلم برای چی تنگ شده. برای self deception؟ برای معصومیت سالهایی که دهگان سنم یک بود؟ برای آبسشن با شرلاک؟ برای غرق شدن تو ادبیات و سینما؟ برای بت ساختن از آدمها؟

دیروز داشتم ویدیوهای لاندن گرمر رو می دیدم و به نظرم خوب نبودن ولی خیلی راحت کنار اومدم با این قضیه. که خب آدمن دیگه، من آهنگاشون رو دوست دارم ویدیوهاشون رو نه. یه کم گیجم. خودمو نمی فهمم زیاد. دارم زیادی پرکتیکال میشم. دارم می ترسم از این قضیه. هیچ وقت دلم نخواسته وِیگ باشم ولی میخوام این بخش از وجودم رو نگه دارم. می ترسم. از مارکتینگ و برندینگ و ده روش برای مدیریت زمان و هفت عادت آدمهای موفق و MBTI و همه ی چیزهای کانکریتی که همیشه به ابسترکت ها ترجیحشون داده م می ترسم.

دارم زیادی زود بزرگ میشم؟ نمی دونم. ولی میدونم خودمو مجبور نکرده م.

احتمالا دلیل مشکلم با مذهب هم همینه. که یه بخش غیرکانکریت داره. اتفاقا فکر کنم با بخش کانکریتش بهتر کنار میام -نماز، روزه، فلان- تا بخش توحید و عدل و فلان. از spirituality می ترسم ولی با نبودش هم کنار نمیام انگار. نمی فهمم خودمو واقعا. الان تهش می خوام بنویسم میرم تراپی درست میشه. می بینی؟ همه ش می خوام یه کاری کنم. ولی آخه مگه درستش هم همین نیست؟

نمی دونم چی کمه این وسط.


:
+ تاريخ جمعه 17 شهریور 1396ساعت 11:08 نويسنده فلانی |

لاندن گرمر واقعا چیکار میکنه با من؟ #DifferentBreeds


:
+ تاريخ پنجشنبه 16 شهریور 1396ساعت 02:17 نويسنده فلانی |

دلم تنگ شده بود واسه اینجا :)
امروز روز فکر کردنه. بالاخرهه این روز رسید :)) که بشینم فک کنم واسه سمستر بعدی میخوام چیکارا کنم و چیکارا نکنم و فلان.


:
+ تاريخ پنجشنبه 16 شهریور 1396ساعت 12:55 نويسنده فلانی |

This can't go on any longer.

Looking at universities to study in, while ignoring my own university.

This is the last year of BA, and I am NOT throwing away my shot.

Even if I want to apply, first I need to write essays. I need to get a good understanding of Eng Lit. I need to know if this is what I wanna spend my life studying.

I need to focus.

It's okay to wait.

Because I need it. I need to focus on the actual knowledge I'm going to need, not what uni or what country or whether I'll have money.

So yeah. Here I promise not to google these things again. At least not for a while.

Enjoy your studies :) This is what you love, isn't it?


:
+ تاريخ چهارشنبه 25 مرداد 1396ساعت 07:02 نويسنده فلانی |

امسال قراره از نظر درسی با سالهای قبل فرق کنه. یه عالمه برنامه دارم که میخوام بهشون برم. انگیزه فعلا دارم. ولی انگیزه کافی نیست، لازمه روتین بسازم.


:
+ تاريخ شنبه 21 مرداد 1396ساعت 12:10 نويسنده فلانی |
دلت می‌خواد چه کسی باشی؟

چه جور کاری دوست داری انجام بدی؟

قصد داری با چه سبکی زندگی کنی؟

میخوای با چه جور آدم‌هایی وقت بگذرونی؟


:
+ تاريخ جمعه 20 مرداد 1396ساعت 11:56 نويسنده فلانی |
حالا asereje.
:
+ تاريخ پنجشنبه 5 مرداد 1396ساعت 11:00 نويسنده فلانی |
این ا منر آو اسپیکینگ منظورم بود طبیعتا :))))
:
+ تاريخ پنجشنبه 5 مرداد 1396ساعت 10:58 نويسنده فلانی |
چرا دارم این ا منر آو اوری تینگ گوش میدم؟
:
+ تاريخ پنجشنبه 5 مرداد 1396ساعت 10:58 نويسنده فلانی |
از این گوشی بدم میاد. دستم رو درد میاره گرفتنش. دلم میخواد کلی چیز بنویسم ولی از نظر فیزیکی اذیتم.
:
+ تاريخ پنجشنبه 5 مرداد 1396ساعت 10:57 نويسنده فلانی |
سه. حساب دخل و خرجت رو داشته باش! یه کم سخته. آبسسیو نشو رو چیزای کوچیک (زیر سه چهار تومن) ولی بزرگا رو بنویس
:
+ تاريخ چهارشنبه 4 مرداد 1396ساعت 09:19 نويسنده فلانی |
دو. وقتی آشنا می بینی اورری اکت نکن و بیش از حد راجبش حرف نزن.
:
+ تاريخ چهارشنبه 4 مرداد 1396ساعت 09:18 نويسنده فلانی |